معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
سینمای دینی در ایران، همواره در میانه دو دغدغه اساسی قرار داشته است؛ از یک سو ضرورت بازتاب معارف و ارزش های دینی در آثار هنری و از سوی دیگر، ضرورت حفظ شأن و اقتضائات هنر و پرهیز از تقلیل سینما به ابزاری صرف برای انتقال پیام. از سوی دیگر، مسئله تربیت هنرمند متعهد و متخصص، یکی از چالش های جدی در مسیر شکل گیری سینمای دینی به شمار می رود.
سینمای دینی در ایران، همواره در میانه دو دغدغه اساسی قرار داشته است؛ از یک سو ضرورت بازتاب معارف و ارزش های دینی در آثار هنری و از سوی دیگر، ضرورت حفظ شأن و اقتضائات هنر و پرهیز از تقلیل سینما به ابزاری صرف برای انتقال پیام. از سوی دیگر، مسئله تربیت هنرمند متعهد و متخصص، یکی از چالش های جدی در مسیر شکل گیری سینمای دینی به شمار می رود. فاصله میان دانش و مهارت سینمایی با سواد و باور دینی، تنها با افزایش واحدهای آموزشی یا افزودن چند عنوان درسی دینی به نظام آموزش سینما برطرف نمی شود؛ بلکه نیازمند بازنگری در منابع، مبانی، روش ها، استادان، اهداف و حتی تعریف ما از هنر و سینماست. بخش مهمی از منابع آموزشی سینما در ایران ترجمه ای یا متأثر از منابع ترجمه شده است و همین مسئله ضرورت بازاندیشی در مبانی فکری این منابع و نسبت آنها با جهان بینی اسلامی را برجسته می کند. از این منظر، بحث از سینمای دینی پیش از آنکه صرفاً بحثی درباره تولید فیلم باشد، بحثی درباره دانش، نظریه، آموزش و تربیت هنرمند است.
نسبت سینما با قرآن کریم نیز از همین منظر نیازمند بازخوانی است. اگرچه بهره گیری از قصص، شخصیت ها و مضامین قرآنی می تواند یکی از راه های پیوند سینما با قرآن باشد، اما تقلیل این رابطه به اقتباس داستانی از قرآن، تصویری ناقص از ظرفیت های این کتاب آسمانی ارائه می دهد. از سوی دیگر، مفاهیمی مانند «شعارزدگی»، «تبلیغ مستقیم» و «منبر تصویری» نیز نیازمند تعریف و واکاوی دقیق هستند؛ چراکه تبلیغ و انتقال پیام لزوماً در تقابل با هنر قرار ندارند و مستقیم گویی نیز در همه سطوح روایت، امری ضدهنری محسوب نمی شود.
ایکنا پیرامون این موضوع با احمد شاکری، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی و سینمایی، مصاحبه ای انجام داده که در ادامه با آن همراه می شویم. شاکری در حوزه ادبیات داستانی و نقد ادبی و سینمایی فعالیت های گسترده ای داشته و سابقه عضویت در انجمن قلم ایران و شورای عالی ادبیات داستان بسیج، تدریس عناصر داستان و داستان نویسی، داوری جشنواره های ادبی و سردبیری فصلنامه «اصحاب قلم» را در کارنامه خود دارد. «سرزمین پدری»، «عریان در برابر باد»، «نفس»، «باران نیمروز» و «بازتاب» از جمله آثار او در حوزه داستان و نقد ادبی هستند.
ایکنا - با توجه به بیانات رهبر شهید مبنی بر اینکه سینما «هنر برتر» است، این برتری در نظام نشانه شناسی سینمای دینی ایران چگونه باید تعریف شود که از یک ابزار صرفاً ترویجی (پیام محور) به یک اثر «هنری متعالی» تبدیل شود؟
نخست لازم است به عنوان مقدمه به نسبت میان ما، مسئله هنر و بیانات قائد شهید بپردازیم. شما به درستی پرسش خود را با دلالت رهبر شهید در حوزه سینما آغاز کردید. نمونه چنین مطالباتی در حوزه های دیگری چون ادبیات داستانی، ادبیات مستند نگار، شعر و دیگر انواع و قالب های روایی از سوی ایشان صادر شده است. اما این توصیه ها به نظر حقیر به درستی و کمال درک نشده و تأثیر تام و تمامی در فرایندهای تولید و نتایج آن نداشته است. بیش از هر چیز در این زمینه باید انگشت تأمل را بر نسبت «ما» و آموزه ها و دلالت های صادر شده از قائد شهید گذاشت. آیا مواجهه کسانی که می توانند مخاطبان اولیه این بیانات باشد «دانشمندانه» و «اندیشمندانه» است؟ شأن دانشمندی ناظر بر آگاهی از منظومه فکری قائد شهید است. منظومه ای مشتمل بر حوزه های مختلف دانشی که از بیانات ایشان در حوزه هنر و خاصه سینما پشتیبانی می کند. نگاه دانشمندانه اقتضا می کند گفتارها نه به صورت خرد و جزیی که در منظومه ای از گفته ها و بلکه اندیشه گوینده گنجانده شوند. شأن دیگر اندیشمندی است. گرچه دانشمندی آگاهی جامعی از مبانی فکری و دیدگاه های گوینده در اختیار قرار می دهد اما شأن تولید نظری درباره هنر و سینما و شأن تولید عملی نیازمند قوه اجتهاد است. یعنی تأمل در منظومه فکری مقام معظم رهبری براساس الگوی فکری ایشان بتواند پاسخ پرسش های دیگر را استخراج کند و هنرمند قادر باشد خود را مخاطب این منظومه فکری قرار داده و دست به خلق جهان روایی در ادبیات و سینما بزند.
در پرسش اشاره کردید که « این برتری در نظام نشانه شناسی سینمای دینی ایران چگونه باید تعریف شود» در اینجا لازم است دو مقوله از هم تفکیک شود. نگاه «مابه یُنظر و مافیه یُنظر» می تواند دو ساحت متفاوت از پاسخ ها را به دست دهد. آیا مسئله ما چگونگی تعریف است؟ یعنی درباره روش های تعریف و الزامات آن سخن می گوییم یا مسئله ما خود تعریف به عنوان محصول کاربست این روش هاست؟ به نظر می رسد هدف دوم لزوماً از تحدید دقیق و شناخت موضوع سوال اول خواهد گذشت. بدون در اختیار داشتن سازوکارها و روش های تعریف چگونه می توان به تعریف اطمینان آوری نایل شد؟ توجه به دو ساحت دانشمندی و اندیشمندی از اهم مؤلفه های دستیابی به روش مناسب برای نیل به پاسخ است.
زمانی که از منظومه فکری مقام معظم رهبری سخن می گوییم ایشان را در ساحت های مختلفی چون فقیه، فیلسوف، عارف، رهبری سیاستمدار و حکیم، ادیب و آشنا با ادبیات ایران و جهان و پیگیر و منتقد هنر سینما می شناسیم. برخی مبانی در حوزه سینما باید از سخنان و تقریظ ها و نظرات ایشان در حوزه ادبیات و دیگر حوزه ها استفاده شود. این یک حوزه تمحض میان رشته ای و بسیار پر بحث است. بنده کسی را نمی شناسم که به صورت منظومه ای با خصوصیاتی که گفته شد روی مبانی و آرای قائد شهید در حوزه سینما کار مستمر و جدی کرده باشد.
استفاده ای که از تعبیر «هنر برتر» درباره سینما توسط قائد شهید شده ناقص است. این گونه تلقی شده است که هنر برتر سینما از هنر ترویجی فاصله می گیرد. این در حالی است که نه تنها سینما که ادبیات نیز در صورت متعالی خود نیازمند فاصله گیری از ساختارهای غیر همخوان و غیر همساز در انتقال پیام است. نکته دیگر آن است که دوگانه (ترویجی یا پیام محور -هنر متعالی) در مقابل هم قرار گرفته اند و این به استناد تعبیر «هنر برتر» قائد شهید صورت گرفته است. درباره اصطلاحات و تعابیر باید دقت کرد. زیرا هرگونه تفسیر یا کشف الزامات گفته های قائد شهید باید متناسب با مبانی ایشان و ادبیات ایشان صورت گیرد. آیا قائد شهید مخالف با ابزار بودگی و کارکرد ترویجی آن بوده اند؟ در این باره باید دقت داشت. این دوگانه بدون توضیح می تواند گمراه کننده باشد. در مبانی دینی هنر جنبه آلی و ابزاری دارد. اما با این وجود واجد ارزش های زیبایی شناختی است. علاوه بر این، تعبیر «ترویج» و مقابل قرار دادن آن با هنر متعالی می تواند به معنای نفی کارکرد ترویجی در هنر متعالی باشد یا اهمیت پیام را در هنر متعالی تضعیف کند. در حالی که در هنر متعالی پیام نفی نمی شود و حتی از اولویت خارج نمی شود بلکه شیوه های انتقال پیام محل بحث است. دیگر آنکه همسان قرار دادن تعبیر رویکرد «ابزاری-ترویجی» یا «پیام محوری» می تواند مورد بازنگری قرار گیرد. چراکه لزوماً دیدگاه ترویجی به مقوله سینما ملازم با پیام محوری نیست. چنانکه اگر پیام محوری به معنای قرار دادن پیام در مراتب میانی غایت تأثیر سینما باشد چنین اعتقادی لزوماً به معنای ترویجی شدن اثر سینمایی نخواهد بود. پیام همان گزاره ای است که ناظر بر نتیجه بخشی حرکت جهان روایی درجهت خاص است. لذا اثر سینمایی وجود ندارد که فاقد پیام باشد.
ایکنا - چرا در تربیت نسل جدید هنرمندانِ متعهد و دین باور، شکافی میان «تخصص سینمایی» و «سواد دینی» مشاهده می شود؟ برای پر کردن این خلأ، نظام آموزشی سینمایی کشور باید چه تغییرات ساختاری داشته باشد؟
لازم است در استعمال برخی اصطلاحات حساس باشیم. در حوزه های علوم انسانی خاصه هنر «تربیت» موضوعیت بیشتر و حساسیت و روش مندی دقیق تری نسبت به «تعلیم» می طلبد. گرچه این دو رابطه طولی با هم دارند. آیا در این پرسش در حال واکاوی فرایند های آموزشی و تربیتی در حوزه سینما و هنرمندان آن هستیم؟ یا در حال قضاوت درباره عملکردها و نتایج و احیاناً عوامل منجر به معلول های غیر مطلوب هستیم؟ تعبیر شکاف میان تخصص سینمایی و سواد دینی، دوگانه کاملی برای دریافت موضوع نیست. فرض هایی برای این دوگانه قابل تصور است:
• تخصص سینمایی محقق و دانش (سواد) دینی برای هنرمندان سینما غیر محقق است.
• سواد دینی برای هنرمندان محقق و تخصص سینمایی غیر محقق است.
• این دو حوزه (سینما و دین) به گفتمانی یکپارچه و منسجم تبدیل نشده اند و از محتوای کافی برخوردار نیستند.
• این دو حوزه در گزاره هایی همدیگر را نفی کرده یا همخوانی ندارند. به تعبیری به صورت مضاف به نسبت میان دین و سینما توجه کافی نشده است.
• سطوح دانش (تئوری پردازی) در این دو حوزه به صورت یکسانی تولید نشده است.
• اشکال در لایه های مهارتی یکی یا هر دو این حوزه ها است. به تعبیری مرادمان از تخصص (مهارت هنری) سینمایی و منظورمان از سواد (باور) دینی است. یعنی میان ملکات هنری بارور شده و باورهای رسوخ یافته و تعهد آفرینی شکافی وجود دارد.
همچنین لازم است درباره اصل موضوع این پرسش کنکاش و دقت بیشتری صورت گیرد. چراکه یافت مسئله، دسته بندی مسئله، جانمایی مسئله در نظام مسائل حوزه ای چون سینما، کشف ارتباط میان مسائل، درک موقعیت مسئله در عالم خارج و فهم علل رخداد و ظهور و بروز یک مسئله و بالاخره شدت و ضعف یک مسئله خود در طرح پرسش با اهمیت است. سوال این است که واقعاً با یک «بحران» در تربیت نیرو مواجه هستیم؟ چگونه می توان موضوع تربیت نیرو را از افریده ها و تولیدات سینمایی مجزا کرد و بحران حوزه تولید را از بحران تربیت نیرو تفکیک کرد؟ چون واضح است که گرچه این دو مرحله مرتبط با هم هستند اما هر کدام دایره مسائل خاص خود را دارند. به تعبیری نمی توان از بحران تولیدات سینمایی لزوما و ضرورتا بحران تربیت هنرمند متعهد را نتیجه گرفت. به این دلیل روشن که معلول تولیدات سینمایی ناشی از علل متعددی است که تنها یکی از انها تربیت نیروی متعهد و متخصص است. با ایجاد بحران در معلول تنها می توان گفت یک یا چند علت دخیل در پدید امدن این معلول عمل نکرده اند.
زمانی که از منظومه فکری مقام معظم رهبری سخن می گوییم ایشان را در ساحت های مختلفی چون فقیه، فیلسوف، عارف، رهبری سیاستمدار و حکیم، ادیب و اشنا با ادبیات ایران و جهان و پیگیر و منتقد هنر سینما می شناسیماما به فرض وجود اختلال در فرایند تعلیم و تربیت هنرمند متخصص و متعهد سینما که به صورت فی الجمله مورد تأیید است، پیشنهاد نظام آموزشی در این زمینه نیازمند مطالعات مبنایی خاصه در حوزه فلسفه آموزش هنر و سینماست. نظام آموزشی در حقیقت برایند بردارهای متعدد در حوزه مهارت افزایی و دانش آموزی است که جز با فهم چیستی هنر سینما ممکن نخواهد بود. بنابراین در حالی که گمان می شود آموزش مجرای اولیه برای راه انداختن قطار تولیدات سینمایی است، آخرین یافته ها و دقیق ترین آموزه ها در همین فرایند مورد استفاده قرار می گیرد. در حوزه آموزش، منابع، اساتید، روش ها، مبانی، مقاصد و هنرجویان شش رکنی هستند که هر یک به صورت مستقل باید مورد توجه قرار گیرند. ساختار آموزش با لحاظ همه این ارکان شکل می گیرد.
اولین و شاید مهمترین این ارکان منابع آموزشی است که عمدتاً به صورت منابع مکتوب آموزشی در دسترس قرار دارد. چند صد منبع آموزش مختص و مشترک در حوزه سینما وجود دارد. مراد از منابع مشترک آموزشی کتاب هایی هستند که به حد مشترک سینما، تئاتر و داستان می پردازند و آموزه ها و مهارت های مشترک را به اشتراک می گذارند و مراد از منابع اختصاصی آموزشی کتاب هایی هستند که اختصاصاً فنون و مهارت های سینمایی را آموزش می دهند. سوال نخست این است که چه تعداد از این منابع ترجمه ای و چه تعداد تألیفی(بومی) هستند؟ پاسخ روشن است. اجمالاً بیش از 90 درصد این منابع یا کاملاً ترجمه شده و یا وامدار ترجمه اند. سوال دوم این است که مبانی فکری و اندیشه گی این منابع چیست؟ نگاهشان به کارکرد هنر، کیستی هنرمند، انسان و جهان چیست؟ این منابع در کدام پارادایم تولید شده اند؟ سوال سوم این است که جایگاه سواد (دانش ) دینی خاصه تعالیم انسان ساز اسلام در این منابع چیست؟ تعالیم دینی چه همراهی یا احیانا تزاحمی با آموزه های این منابع دارند؟ سوال چهارم این است که در صورت تزاحم میان آموزه های دینی (اسلامی-شیعی) با مبانی و ارزش های این منابع ترجمه ای چه تلاش هایی برای تأسیس و تولید مبانی و منابع آموزش سینمایی براساس تعالیم اسلامی شده است؟
اینها پرسش های اساسی و سهمگینی هستند. از این جهت سهمگینند که پاسخ دادن به آنها نیازمند زحمات علمی چند 10 ساله و تمرکز و تمحض در موضوع است. نمی توان تنها با توصیه یک منتقد سینمایی، یا تجربه محدود یک سینماگر یا حتی مواجهه سطحی با منابع دینی پاسخی درخور به نیازی که مطرح شده داد.
ایکنا - شما معتقدید سینما می تواند قرآن را از مهجوریت خارج کند؛ اما آیا سینمای فعلی ما با رویکرد «قصص خوانی دراماتیک» فاصله نگرفته و صرفاً به نمادگراییِ سطحی اکتفا نکرده و چگونه می توان «جهان بینی قرآنی» را بدون شعارزدگی به «زبان دراماتیک» ترجمه کرد؟
شما از تعبیر «مهجور» استفاده کرده اید که کلمه ای قرآنی است. در آیه مبارکه 30 سوره فرقان خداوند از زبان پیامبر اکرم می فرماید: « وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» مهجور در لغت به معنای متروک است. پیامبر در روز قیامت شکایت می کنند که قوم من قرآن را متروک گذاشتند. اولین معنایی که از مهجوریت قرآن فهم می شود این است که مردم مراجعه ای به قرآن ندارند و روزانه آن را تلاوت نمی کنند. لذا قرائت قرآن کریم دریچه ای به فهم و تأمل در آن و خروج از از مهجوریت است. هیچ چیز جای تلاوت قرآن و مأنوس بودن با قرآن را نمی گیرد. بنابراین نباید گمان شود سینما قرار است مثلاً به مضامین قرآنی بپردازد و قرآن را از مهجوریت خارج کند به نحوی که مردم به جای خواندن قرآن به دیدن آثار سینمای دینی بپردازند! هر هنری در درجه عالی خود باید فقر خود را نسبت به قرآن کریم به رخ بکشد و مخاطب خود را به منبع اصلی یعنی قرآن کریم دلالت کند. هیچ چیزی جز معصومین(ع) عدل قرآن قرار نمی گیرد و نمی تواند جایگزین آن باشد. هیچ هنری از جمله سینما.
اما پیش از پرداخت به نسبت یافتگی سینمای کنونی با معارف قرآنی و به صورت خاص به غرض مقابله با مهجوریت قرآن کریم، نیازمند مسئله کاوی در این زمینه هستیم. افق بحث را باید فراتر از این دانست. به تعبیری قرآن کریم منبع اصلی دین و مشتمل بر تمامی معارف دینی است. هر آنچه از دین برمی آید حتی روایات اهل بیت(ع) بر قرآن عرضه می شود. بنابراین نسبت سینما با قرآن کریم همان نسبت سینما با دین اسلام خواهد بود. با این تمایز که هدف و غرض اصولی دیگری به عنوان کارکرد بر سینما بار خواهد شد و آن اینکه به صورت ضمنی یا صریح به قرآن کریم به عنوان کتاب اسلامی دلالت داشته باشد.
اولین تلقی ها که نمونه هایی از تولیدات سینمایی را در پی داشت مواجهه با قرآن کریم در سینما به عنوان منبع ایده ها، شخصیت ها و قصه های داستانی است. این گرچه نه نگاهی ناصواب که نگاهی ناقص است. زیرا در این نگاه کاملاً اسلوب ظرف و مظروفی در نظر گرفته شده است و گمان می شود سینما می تواند به عنوان ظرف، مظروف قصص قرآنی را روایت کند و به آن به اقتضاء خود شکل و صورت دهد و به این صورت هم سینما قرآنی خواهد شد و هم قرآن به واسطه چنین روایت مدرنی از مهجوریت خارج خواهد شد. گرچه سینمای دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی در این باره معرکه آزمون و خطا بوده و خواهد بود و امید است تجربیات شتاب رو به رشدی داشته باشند اما در خلال تولیدات مشخص شد چنین نسبتی فراتر از تصور اولیه ظرف و مظروف است.
برای مثال چالش اولیه در این باره نه از سوی سینما بلکه از سوی روش روایت قصص توسط قرآن کریم و اهداف و مقاصد این کتاب آسمانی است. چراکه قرآن کریم به شیوه خود که تنها از یک کتاب آسمانی برمی آید قصص تاریخی را روایت می کند. این غرض صورت خاص خود را می طلبد و در سینما این غرض به اغراض دیگر تغییر یافته و فرم های روایی نیز اقتضائات خود را وارد محتوای داستان خواهند کرد.
روشن است که تا الگوی تئوریک در رویکرد پیشینی وجود نداشته باشد و به تعبیری امر مطلوب مشخص نشده باشد و ظرفیت های مدیوم سینما درک نشده باشد نمی توان امر موجود را توزین کردآیا این بدان معناست که سینما نمی تواند علت فاعلی و بلکه علت صوری خود را از قصص قرآنی دریافت کند؟ البته اینگونه نیست. گرچه اگر غرض سینما خروج قرآن کریم از مهجوریت باشد احیانا نزدیک ترین شیوه که در آن سینما در برون متن یا بینامتن خود به قرآن کریم ارجاع دهد همین استفاده از قصص قرآنی است.
مفهوم دیگری که لازم است مورد مداقه قرار گیرد «شعارزدگی» است. مراد از شعارزدگی چیست و آیا این مفهوم خصوصیت موضوع است یا خصوصیت فرم است؟ روشن است که نمی توان با برخی ملاک ها و ضوابط و غایات سینمای امروزی به تحلیل دقیق قرآن کریم پرداخت. انچه امروز از ان به شعارگویی تعبیر می شود و معادل مستقیم گویی و بیان درونمایه اثر توسط پدید اورنده به صورت مصرح است جزیی لا ینفک و کاملا منطبق بر اهداف و ساختار قصص قرآنی است. بنابراین مفاهیم باید بر اساس پارادایم های مختلف بازتعریف شوند.
ایکنا - برخی منتقدان معتقدند سینمای دینی ما گرفتار «منبرِ تصویری» شده است. مرز میان «تبلیغ دین» و «تولید اثر هنری با مضامین دینی» کجاست و چگونه می توان سینمای دینی را از دامِ وعظِ مستقیم نجات داد؟
هشداری که در این باره می تواند مورد توجه قرار گیرد تقلیل مساله کاوی و مساله پژوهی مقوله حساسی چون سینمای دینی با استعاراتی است که به صورت کاملا دلالت بر مسائل ندارند بلکه انها را مخفی کرده و در مواردی موجب کج تابی موضوع می شوند. تعبیر استعاری «منبر تصویری» نیز از این جمله است. بنده پیشنهاد می کنم مدخل ورود به بحث در اینگونه موارد کاملا نظام مند و مبتنی بر کشف و تنویع و احصاء مسائل باشد. همین احتیاط باید درباره مفاهیمی چون «تبلیغ دین» و «وعظ مستقیم» مورد توجه باشد.
از جمله اموری که از نتیجه گیری های بزرگ نمایی شده در این باره جلوگیری می کند تمایز رویکردهای پسینی و پیشینی است. باید روشن شود در حوزه سینما با چه رویکردی سخن می گوییم. در رویکرد پسینی تجربه برامده از سالیان سینمای دینی در کشور مورد مطالعه قرار می گیرد. اما در رویکرد پیشینی موضوع به مثابه امر ذهنی و در حدود امکان تحقق مورد تئوری پردازی قرار می گیرد. خلط میان این دو موجب خواهد شد نتایج برامده از رویکرد پسینی را به حساب رویکرد پیشینی بگذاریم و از گزاره تا کنون محقق نشده یا تا کنون اینگونه محقق شده به گزاره محقق نخواهد شد یا تمامی انچه می توانست محقق شود این بود برسیم که یک خطای روشی است. روشن است که تا الگوی تئوریک در رویکرد پیشینی وجود نداشته باشد و به تعبیری امر مطلوب مشخص نشده باشد و ظرفیت های مدیوم سینما درک نشده باشد نمی توان امر موجود را توزین کرد. زیرا اساسا ملاک و معیاری برای توزین ان وجود نخواهد داشت.
مفاهیمی چون «تبلیغ» کارکردهای دوگانه ای دارند. در نگاه سطحی تبلیغ به مثابه شعارگویی و مستقیم گویی فرض شده و در مقابل پوشیده گویی و به نمایش درآمدن قرار می گیرد. در حالی که در تحلیلی عمیق تر یکی از کارکردهای سینما و دیگر هنرها تبلیغ است. یعنی ابلاغ آنچه از بایسته ها و معارف دینی به مخاطب چنان ابلاغی که به جان مخاطب نشسته و زیست در جهان روایی را در سطوحی به جهان واقع متصل سازد و امتداد دهد. بنابراین تبلیغ لزوماً در مقابل کارکردهای هنری اثر قرار نمی گیرد. ثانیاً این تلقی باید اصلاح شود که مستقیم گویی با هنر و امر نمایشی منافات دارد. زیرا گرچه کارکرد هنرهای روایی خاصه سینما و داستان نمایشی کردن امور است اما روشن است که اولاً هیچ هنری قادر به نمایشی کردن همه مضامین خود نیست. دوماً مستقیم گویی به عنوان غرض اصلی روایت مذموم است نه به عنوان یکی از اجزاء روایت. سوماً در صورتی مستقیم گویی مضر است که جایگزین کاملاً امر نمایشی شود. اما اگر هم عرض نمایش مورد استفاده قرار گیرد چنین تقابلی برای آن متصور نیست.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}